دو واحد نمایشنامهخوانی | نگارش نمایشنامهٔ زندگی خود | بخش سوم | قهرمانها
بابام من رو خیلی دوست داشت چون هم بچه تهتغاری بودم و هم -اینطور که به من گفتند- خیلی پاقدم خوبی براشون داشتم چون همزمان با به دنیا آمدن من تونسته بوده یک سری موفقیتهای مالی در شغلش کسب کنه. همیشه بهم میگفت تو خیلی پاقدمت برای من خوب بوده.
بارها پیش آمده است که کتابی را بخریم و پس از مطالعهٔ چند صفحه آن را به سطل زبالهٔ تاریخ زندگیمان بیندازیم چرا که مفید نبوده است. در آن لحظات که متوجه میشویم کتاب مناسبی را نخریدهایم، احساس تلخی همراه ماست که با خود میگوییم...
حتماً شما هم افرادی را دیدهاید که به نظر خودشان یا دیگران کتابخوان هستند، امّا آیا میتوان معیاری برای این «برچسبگذاری» یا «نامگذاری» تعیین کرد؟
من اگه بخوام خودم رو معرفی کنم، میشه گفتش که یه فرد منفعل فراری از ابهامم.